آیینه را شکستم

دوبــاره دیــدمش , دلـــم کـمـی برایش ســـوخـــت ,

انـــگار دلــش را کـسـی شـ کـ ـسـ ـتـ ـه بــود...

خــط هـای روی صــورتـش گـذر عـمـرش را نـشـان مـی دادنـد

و هـیـچ...

امـا کـسـی جـز مــن سـواد خـواندن نـگاهـش را نـداشـت

کـاش مــی تــوانسـتـم کـمـکـش کـنـم...

ولـی بـایـد او را تـنـهـا مـی گـذاشـتـم تـا بـا درد هـای خـود آرام بـگیـرد

بـرای هـمـین بـی گـمـان آیـیـنه را شـکسـتـم



برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 19:18 | نویسنده : tmar | ارسال نظر(2)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

  • Ali TMAR